....
تصميمات خدا مرموزند
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 21:57

شهسواری به دوستش گفت : "بيا به كوهی كه خدا آنجا زندگی می كند برويم. می خواهم ثابت كنم كه او فقط بلد است به ما دستور بدهد و هيچ كاری برای خلاص كردن ما از زير بار مشقات نمی كند"
 ديگری گفت : " موافقم ، اما من برای ثابت كردن ايمانم می آيم "
 وقتی به قله رسيدند شب شده بود. در تاريكی صدايی شنيدند : " سنگ های اطرافتان را بار اسبانتان كنيد و آن ها را پايين ببريد "
  شهسوار اولی گفت : "می بيني؟ بعد از چنين صعودی از ما می خواهد بار سنگين تری حمل كنيم. محال است كه اطاعت كنم"
  ديگری به دستور عمل كرد. وقتی به دامنه ی كوه رسيدند هنگام طلوع بود و انوار خورشيد سنگ هايی را كه شهسوار با خود آورده بود روشن كرد.
  آن ها خالص ترين الماس ها بودند!
  تصميمات خدا مرموزند..اما همواره به نفع ما هستند.

 پائولو كوئيلو



نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


 




 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران