ارسال شده در چهارشنبه 10 آبان 1391 - 20:09
ارسال شده در دوشنبه 08 آبان 1391 - 18:40
خدا رو شکر میکنم
i AM THANKFUL: FOR THE WIFE WHO SAYS IT'S HOT DOGS TONIGHT, BECAUSE SHE IS HOME WITH ME, AND NOT OUT WITH SOMEONE ELSE.
برای همسرم
که میگه امشب شام سوسیس داریم، چون امشب خونه پیش منه و نه بیرون با کس دیگری.
FOR THE HUSBAND
WHO IS ON THE SOFA
BEING A COUCH POTATO,
BECAUSE HE IS HOME WITH ME
AND NOT OUT AT THE BARS..
برای شوهرم
که مثل یه گونی سیب زمینی افتاده روی مبل، چون خونه پیش منه و نه بیرون توی بارها.
FOR THE TEENAGER
WHO IS COMPLAINING ABOUT DOING DISHES
BECAUSE IT MEANS SHE IS AT HOME,
NOT ON THE STREETS.
برای نوجوانی
که از شستن ظرفها شکایت دارد و این یعنی خونه مونده و تو خیابون ول نیست.
FOR THE TAXES I PAY
BECAUSE IT MEANS I AM EMPLOYED .
برای مالیاتی که پرداخت میکنم
چون به این معناست که شغلی دارم.
FOR THE MESS TO CLEAN AFTER A PARTY
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN SURROUNDED BY FRIENDS.
برای شلوغی و کثیفی خانه بعد از مهمانی
چون یعنی دوستانی دارم که پیشم میان.
FOR THE CLOTHES THAT FIT A LITTLE TOO SNUG BECAUSE IT MEANS I HAVE ENOUGH TO EAT.
برای لباسهایی که کمی برام تنگ شدن
چون یعنی غذا برای خوردن دارم.
FOR MY SHADOW THAT WATCHES ME WORK
BECAUSE IT MEANS I AM OUT IN THE SUNSHINE برای سایه ای که شاهد کار منه چون یعنی خورشید تو زندگیم میتابه.
FOR A LAWN THAT NEEDS MOWING,
WINDOWS THAT NEED CLEANING,
AND GUTTERS THAT NEED FIXING
BECAUSE IT MEANS I HAVE A HOME
برای چمنی که باید زده بشه، برای پنجره هایی که باید تمیز بشه و ناودانهایی که باید تعمیر بشه چون یعنی خانه ای برای زنگی کردن دارم.
FOR THE PARKING SPOT
I FIND AT THE FAR END OF THE PARKING LOT BECAUSE IT MEANS I AM CAPABLE OF WALKING AND I HAVE BEEN BLESSED WITH TRANSPORTATION.
برای جای پارکی که در انتهای پارکینگ پیدا میکنم چون یعنی قادر به راه رفتن هستم و وسیله نقلیه دارم.
FOR MY HUGE HEATING BILL
BECAUSE IT MEANS I AM WARM.
برای هزینه بالا برای گرمایش
چون یعنی خانه گرمی دارم.
FOR THE LADY BEHIND ME IN CHURCH
WHO SINGS OFF KEY
BECAUSE IT MEANS I CAN HEAR.
برای خانمی که در کلیسا پشت سرم با صدای بدی میخواند چون یعنی گوشم میشنود.
FOR THE PILE OF LAUNDRY AND IRONING
BECAUSE IT MEANS I HAVE CLOTHES TO WEAR.
برای کوه لباسهایی که باید شسته و اتو بشوند چون یعنی رختی برای پوشیدن دارم.
FOR WEARINESS AND ACHING MUSCLES
AT THE END OF THE DAY
BECAUSE IT MEANS I HAVE BEEN CAPABLE OF WORKING HARD.
برای کوفتگی و خستگی عضلاتم آخر روز
چون یعنی قادر بودم که سخت کار کنم.
FOR THE ALARM THAT GOES OFF
IN THE EARLY MORNING HOURS
BECAUSE IT MEANS I AM ALIVE.
برای زنگ ساعتی که صبح مرا از خواب بیدار میکند چون یعنی هنوز زنده هستم.
AND I AM THANKFUL:
FOR THE crazy people I work with
BECAUSE they make work interesting and fun!
و خدا را شکر میکنم برای همکاران دیوانه ای که دارم چون باعث میشوند کار برایم جالب و خوب باشد.
ارسال شده در سهشنبه 02 آبان 1391 - 23:56
همه چی رک و ساده بود.
انگار دنیا به ما این رُلو داده بود.
بریم تا آخر خط.
بشیم ما از همه رد.
...
عشقمون قط و وصل.
میشه بین هر دو فصل.
زمستون چترو بست و آفتاب تو سنتروپس.
اتاقم پاتوقمونه
معتادم با تو بخونه.
دو تا همزاده دیوونه.
اگه اون تا صب بمونه.
میشیم ما دوباره دوست.
می رسی کجا یه روز.
گفتم نفستم و کردم اون ششاتو بوس.
دوستامون حسودن
با بوس آروم هنوزم.
میشی چون فوق العاده س.
برامون رُلا ساده س.
بین ما فوق العاده بود.
همه چی رک و ساده بود.
انگار دنیا به ما این رُلو داده بود.
بریم تا آخر خط بشیم ما از همه رد.
این بار خدا اما ناراحته بد.
اونی که باش ظهر شب.
صب میشه بازو.
بعد یه سال سیجل هنوز خل میشه باش.
دوس دختر منه بینمون جفت شیشه تاس.
خورشید و ماه تو یه آسمون.
یه گوشه باز لباسمون.
تو مدرسه نیستیم کلاسمون.
نگران عشق نیستیم نه درازه اون.
بین ما عین باده.
آره میاد فی البداهه.
بهترین آهنگیم ولی نه رو نُت نیستیم.
خوشتیپیم اما رو مُد نیستیم.
سینه ت کوچیک اما دنیامون بزرگ.
می کنیم با هم خدامونو شکر.
بین ما فوق العاده بود.
همه چی رک و ساده بود.
انگار دنیا به ما این رُلو داده بود.
بریم تا آخر خط بشیم ما از همه رد.
این بار خدا اما ناراحته بد.
اگه راهمون از بقیه جداست.
همینیم که می بینی.
الان نیست این حس طبیعی ما.
همینیم که می بینی.
همینیم که می بینی.
همینیم که می بینی.
لباس چرم سیات.
خودت آروم تو نگاهت حرف زیاد.
زمان برگرده بیاد.
می بوسمت دوباره.
من یه جایی لب دیوار.
تو شهر تا همیشه بوی ما رو میده.
بیرونمون نمی کنه چون توی ما رو دیده.
جای ما نیست توی قاب و شیشه.
این همه داستان عجیب قلب ما بوده.
پَ لابد میشه.
پَ لابد میشه.
پس لابد میشه.
ارسال شده در دوشنبه 24 مهر 1391 - 12:36
من خیلی وقت بود نتونستم بیام و نشد که ب موقع مطلبی راجع ب آذری های عزیز ک متاسفانه مصیبت دیدن بزارم اما خب فکر نمیکنم دیر شده باشه...هنوز حتی بم یادمون نرفته چه برسه آذربایجان
برای بازماندگان عزیز طلب صبر و رفتگان طلب بخشش دارم
از خواب پاشدم امروز
چشمای بسته تو دیدم
ماهی سیاه کوچولو
تنگ شکسته تو دیدم
دیدم همین که می خونم
تاریخ تشنگی ها تو
دریاچه های خشکیده
خون گریه می کنن با تو
اخبار داغ و می خونم
هرچند خوب می دونم
داغی که رو ارس مونده
این کوه سخت و لرزونده
نه شعر آذری گفتم
نه خون آذری دارم
نسبت به مردمت اما
حس برادری دارم
رنجور آذربایجان
معصوم آذربایجان
مغرور آذربایجان
مغموم آذربایجان
*********
(دکلمه ـ صدرالدین حجازی)
آروم می گرفتم با
افسانه های شیرینت
آهسته گریه می کردم
با شهریار غمگینت
دل ابر بود و بارون شد
سرما زد و زمستون شد
آبادی ها بیابون شد
هرچی که بود ویرون شد
هرچی که بود ویرون شد . . .
ارسال شده در دوشنبه 24 مهر 1391 - 08:09
دوستان پیشنهاد میکنم اگه اهل تاتر هستین حتما این تاتر و برید
پشیمون نمیشین
کلیک کنید سایتش باز میشه
ارسال شده در یکشنبه 23 مهر 1391 - 10:55
من
رویایی دارم
رویای آزادی
رویای یک رقص بی وقفه از شادی
من
رویایی دارم از جنس بیداری
رویای تسکین این درد تکراری
درد جهانی که از عشق تهی میشه
درد درختی که میخشکه از ریشه
درد زنایی که محکوم آزارن
تعبیر این رویا درمون دردامه
درمون این دردا تعبیر رویامه
رویای من اینه دنیای بی کینه
دنیای بی کینه رویای من اینه
من
رویایی دارم
رویای رنگارنگ
رویای دنیایی سبز و بدون جنگ
من
رویایی دارم که غیر ممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمیسازه
موشک روی خواب کودک نمیندازه
دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن
آدم ها به جرم پرسش نمیمیرن
نمیمیرن
ارسال شده در شنبه 22 مهر 1391 - 19:33
سلام دوستان 
مرسی تو این مدت که نبودم وبلاگ و تنها نزاشتین 
عاشقتونم بابااااااااااااااا 
خیلی درگیر بودم اینه که نتونستم بیام 
چه خبرا دوستان؟
عزیزانی که میگن دوست دارن متنهاشون و بزارم وبلاگ هیچ اشکالی نداره دوستان متونتون و بدین حتما به روی چشم میزارم 
اونایی هم که از فیس بوک پرسیدن گفتم که صفحه خودتون و خصوصی بدید تا ادتون کنم 
ارسال شده در شنبه 14 مرداد 1391 - 20:05
شرلوك هلمز كارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردي و شب
هم چادري زدند و زير آن خوابيدند.
نيمه هاي شب هولمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار كرد و گفت:
«نگاهي به آن بالا بينداز و بگو چه مي بيني؟»واتسون گفت: «ميليون ها
ستاره.»هولمز گفت: «چه نتيجه اي مي گيري؟»واتسون گفت: «از لحاظ روحاني
نتيجه مي گيريم كه خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از
لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيريم كه زهره در برج مشتري است، پس بايد
اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيكي نتيجه مي گيريم كه مريخ در محاذات
قطب است، پس ساعت بايد سه نيمه شب باشد.
شرلوك هلمز قدري فكر كرد و گفت:«واتسون تو احمقي بيش نيستي. نتيجه اول و
مهمي كه بايد بگيري اين است كه چادر ما را دزديده اند!»
در زندگي همه ما گاهي اوقات، بهترين و ساده ترين جواب و راه حل وجود دارد
ولي اين قدر به دور دست ها نگاه مي كنيم يا سعي مي كنيم پيچيده فكركنيم
كه آن جواب ساده را نمي بينيم

