....
بدون شرح !
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 23:46


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(1)


فرق حمام کردن دخترا با پسرا
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 23:30

يك دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده

۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره

۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره

۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي

۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه

۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته

۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه رو نوك دماغش سبز شده

11- تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت

۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه

۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه

۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه

ساعت ۸ شب



يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق

۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم

۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي) مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه

۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش

۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره

۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زير دوش (...) و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده

۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و (...)

۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه)

۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق.

۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه

ساعت:4:15


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(1)


دايره المعارف بي نزاكتي يا چطور كفر مامان رو دربياريم(آخری)
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 23:19

- تا ديدي مامن دوربين فيلم برداري رو اورده تا از كار قشنگي كه داري مي كني فيلم بگيره، ديگه اون كار نكن. بعد كه مامان دوربين رو گذاشت سر جاش دوباره همون كار قشنگ رو بكن!
- مامان خيلي دوست داره موقعي كه داره لباس تنت مي كنه تو وول بخوري!
- با هر اسباب بازي فقط يه بار بازي كن!
- وقتي با مامان ميري مهموني يه راست برو سراغ چيزهاي شكستني!
- وقتي مامان بهت غذا مي ده تف كن.وقتي بابا بهت غذا مي ده بخور و لبخند بزن!
- وقتي مامان تو رو مي بره مهد كودك حسابي گريه زاري كن. بد نيست مامان يه كم وجدان درد بگيره
- يادت باشه! هيچ وقت بدون دردسر به رختخواب نرو!
- اين يه رازه!همه ي پرستاراي بچه دشمن تو هستند!  
- وقتي مامان لباس تنت مي كنه فوري كثيفش كن!
- تو سينما يه هو جيغ بكش!

 

نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


آيا مي دانيد؟!
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 22:53

 

1- عمومي ترين نام در جهان محمد است
2- اسم تمام قاره ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان مي يابد

3- مقاوم ترين ماهيچه در بدن زبان است
4- كلمه ي ماشين تحرير (typewriter) طولاني ترين كلمه اي است كه مي توان با استفاده از حروف تنها يك رديف كيبورد ساخت
5- چشمك زدن زنان تقريبا دو برابر مردان است
6- شما نمي توانيد با حبس نفستان خودكشي كنيد

7- محال است كه آرنجتان با بليسيد!! (80% آدما الان امتحان کردند)
8- وقتي كه عطسه مي كنيد قلب شما به اندازه ي يك ميليونيوم ثانيه مي ايستد!
9- خوك ها به لحاظ فيزيك بدني قادر به ديدن آسمان نيستند
10- وقتي به شدت عطسه مي كنيد ممكن است يك دنده ي شما بشكند و اگر عطسه ي خود را حبس كنيد ، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد
11- جليقه ي ضد گلوله ، ضد آتش ، برف پاك كن هاي شيشه ي جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند !

12- تنها غذايي كه فاسد نمي شود عسل است
13- كروكديل نمي تواند زبانش را به بيرون دراز كند  (خوب به من چه؟!)
14- حلزون مي تواند سه سال بخوابد  

15- تمامي خرس هاي قطبي چپ دست هستند  
16- در سال 1987 خطوط هوايي امريكن ايرلاينز توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود ، چهل هزار دلار صرفه جويي كند
17- پروانه ها با پاهايشان مي چشند
18- فيل ها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند (لابد انتظار داشتي بپرن؟!)
19- در 4000 سال قبل هيچ حيواني اهلي نبود
20- بطور متوسط مردم آن قدر از عنكبوت مي ترسند كه نمي توانند آن را بكشند
21- مورچه هميشه بر روي سمت راست بدن خود سقوط مي كند (کی ديده؟!)
22- قلب انسان فشاري ايجاد مي كند تا به فاصله ي 30 فوتي  (تقريبا 8 متر) خون را به خارج از بدن پمپاژ کند.
23- موش هاي صحرايي چنان سريع تكثير پيدا مي كنند، كه در عرض هجده ماه دو موش صحرايي قادرند يك ميليون فرزند داشته باشند

24- صندلي الكتريكي توسط يك دندانپزشك اختراع شد (بوق هم توسط يك مخترع اختراع شد!)
25- استفاده از هدفون در هر ساعت باكتري هاي موجود در گوش شما را تا هفصد برابر افزايش مي دهد
26- فندك قبل از كبريت اختراع شد

27- نظير اثر انگشت اثر زبان هر فرد نيز متفاوت است


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(1)


بله گفتن خانوم ها
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 22:40

عروس عادي : با جازه ي بزرگ ترها بله
( اين اصولا مثه بچه ي آدم بله رو مي گه و قال قضيه رو مي كنه )

عروس لوس : بعــــــــلــــــه
( عروس هاي لوس رو فقط بايد سپرد به داماد و حجله )

عروس زيادي مؤدب : با اجازه ي پدرم،مادرم،برادرم،خواهرم،دايي جون،عمه جون،زن عمو كوچيكه،نوه خاله ي عمه شكوه، اشكان كوچولو،مرجوم زن آقا جان بزرگه، قدسي خانوم جون.....
( اين عروس خانوم آخر هم يادش مي ره بگه بله..واسه همين دوباره از اول شروع مي كنه به اجازه گرفتن )

عروس خارج رفته : با پرميشن گريتر هاي فميلي ... اُيس .. !
(اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)

عروس خجالتي : اوهوم

- عروس پاچه ور ماليده : به كوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه ي فك و فاميل اين بزغاله  (اشاره به داماد) آره...
(وضعيت داماد كاملا قابل پيش بيني است)

- عروس رشتي : اووو اگر اهالي محل موافقند ، بنده مخالفتي ندارم!

- عروس هنرمند : با اجازه ي تمامي اساتيدم ، استاد رخشان بني اعتماد ، استاد مسعود كيميايي ، اساتيد برجسته تئاتر ، استاد رفيعي ، مرحوم نعمت اله گرجي ، شير علي قصاب هنرمند ، روح پرفتوح مرحومه مغفوره مرلين مونرو ، مرحوم مارلين ديتريش ، مرحوم مغفور گري گوري پك و ... آري مي پذيرم كه به پاي اين اتللو ي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش

- عروس داش مشتي !: با اجازه ي بر و بچ مجلي نيست .. من كه پايه ام (با عرض تشكر از داش اسي عزيز!)

- عروس زيادي مومن و معتقد : بسم الله ارحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين .. اعوذبالله من الشيطان الرجيم .. يس و القرآن الحكيم .. الي آخر! ... (و در آخر) نعم!

- عروس فمنيست : يعني چي؟ چه معني داره همش ما بگيم بله؟‌چقدر زن بايد تو سري خور باشه ؟! .. چرا همش از ما سوال مي پرسن!؟ .. يه بار هم از اين مجسمه ي بلاهت (اشاره به داماد) بپرسن ..


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


نكن! ،‌بكن!
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 22:35

شش سال اول زندگي

- گريه نكن
- شيطوني نكن
- دست توي دماغت نكن
- تو شلوارت پي پي نكن
- مامانت رو اذيت نكن
- رو ديوار نقاشي نكن
- دستت رو توي پريز برق نكن
- دمپايي بابات رو پات نكن
- به خورشيد نگاه نكن
- شب ها تو جات جيش نكن
- تو كمد مامان فوضولي نكن
- با اون پسر بي تربيته بازي نكن
- اسباب بازي ها رو توي دهنت نكن
- زير دامن شمسي خانم رو نگاه نكن!
- دماغت رو توي لوله ي جاروبرقي نكن

دوره ي دبستان‌

- موقع رفتن به مدرسه دير نكن
- پات رو توي جاميزي نكن
- ورقه هاي دفترت رو پاره نكن
- مدادت رو توي دهنت نكن
- به دختر هاي مدرسه بغلي نگاه نكن
- تخته پاك كن رو خيس نكن
- حياط مدرسه رو كثيف نكن
- با دخترهاي شمسي خانم « دختربازي » نكن
- دست تو كيف بغل دستيت نكن
- تخته سياه رو خط خطي نكن
- گچ رو پرت نكن
- دستت رو توي ك.. همكلاسيت نكن
- تو راه رو سر و صدا نكن
- تو كلاس پچ پچ نكن
- Atari ‌بازي نكن


دوره ي راهنمايي

- Sega بازي نكن
- ترقه بازي نكن
- جاهاي بدبد فيلمها رو نگاه نكن
- موقع برگشتن از مدرسه دير نكن
- تو كوچه فوتبال بازي نكن
- دست توي جيبت نكن
- با مامانت كل كل نكن
- توي كلاس صحبت نكن
- بعد از ظهر سر و صدا نكن
- با دختر شمسي خانم منچ بازي نكن
- اتاقت رو شلوغ نكن
- روي ميز بابات كتاب هات رو ولو نكن
- عكس لختي تماشا نكن
- با بچه هاي بي ادب رفت و آمد نكن
- جر و بحث نكن

دوره ي دبيرستان
 
- با كامپيوتر بازي نكن
- تو حموم معطل نكن
- تقلب نكن
- با دوستات موتور سواري نكن
- عصرها دير نكن
- با دختر شمسي خانم صحبت نكن
- با بابات دعوا نكن
- تو كلاس معلمتون رو مسخره نكن
- تو خيابون دنبال دختر ها نكن
- مردم آزاري نكن
- نصف شب سر و صدا نكن
- فيلم سوپر نگاه نكن
- وقتت رو تلف نكن
- چشم چروني نكن

دوره ي دانشگاه

- رشته اي رو كه دوست داري انتخاب نكن
- 24 ساعته چت نكن
- سر كلاس درس غيبت نكن
- با دختر شمسي خانم دل و قلوه رد و بدل نكن
- خيابون ها رو متر نكن
- تو سياست دخالت نكن
- با دختر هاي مردم هر كاري خواستي نكن
- شب براي شام دير نكن
- با مامور پليس كل كل نكن
- چراغ قرمز رو عشقي رد نكن
- موبايلت رو Reject نكن
- استادت رو اسگل نكن
- آستين كوتاه تنت نكن
- همه رو دودره نكن

دوره ي سربازي

- موهات رو بلند نكن
- روت رو زياد نكن
- از اوامر سرپيچي نكن
- فرار نكن
- با اسلحه شوخي نكن
- غيبت نكن
- به آينده فكر نكن
- درگيري ايجاد نكن
- به فرمانده بي احترامي نكن
- غير از خدمت به هيچ چيز ديگري فكر نكن
- با رئيس عقيدتي جر و بحث نكن
- اعتراض نكن

دوره ي شوهر بودن

- با زنت شوخي نكن
- زنت رو با دختر شمسي خانم مقايسه نكن
- با زنت دم به ساعت ... نكن
- به زنت خيانت نكن
- با دوستانت الواتي نكن
- زنت رو انگولك نكن
- تو Orkut خودت رو Single معرفي نكن
- به زن هاي ديگه نگاه نكن
- موبايلت رو قايم نكن
- از عكس هاي قبل از ازدواجت نگه داري نكن
- پولت رو خرج دوستات نكن
- رفتار دوران مجردي رو تكرار نكن
- غير از زندگي مشترك به هيچ چيز فكر نكن
- ريسك نكن
- بدون اجازه ي زنت هيچ كاري نكن

دوره ي پدر بودن

- بچه رو تنبيه نكن
- به بچه بي توجهي نكن
- بچه‌ت رو با بچه هاي ديگه مقايسه نكن
- به بچه توهين نكن
- بچه رو از بازي منع نكن
- بچه‌ت رو به كتك زدن بچه ي دختر شمسي خانم تشويق نكن
- با بچه كل كل نكن
- بچه رو محدود نكن
- بچه رو از جنس مخالف دور نكن
- به مادر بچه بي توجهي نكن
- بچه رو به هيچ چيز مجبور نكن
- آزادي بچه رو محدود نكن
- به حلال زاده بودن بچه شك نكن
- از خواسته هاي بچه چشم پوشي نكن
- جلوي بچه با مادر بچه ... نكن

دوره ي پيري

- براي بچه هات مزاحمت ايجاد نكن
- نوه هات رو لوس نكن
- با پيرزن هاي ديگه معاشرت نكن
- به خاطراتت فكر نكن
- پولت رو خرج نكن
- هوس جووني نكن
- غير از آخرتت به هيچ چيزي فكر نكن
- با زنت بي وفايي نكن
- از رفتن به خانه ي سالمندان احساس نارضايتي نكن
- لباس شاد تنت نكن
- به بيوه شدن دختر شمسي خانم توجه نكن
- تو وصيتنامه ، هيچ كس رو فراموش نكن
- از گذشته ناله نكن
- به هر كي رسيدي ، نصيحت نكن
- به آينده فكر نكن

دوره ي پس از مرگ!

- حالا ديگه دوره ي نكن تموم شد ! حالا هر كاري دلت مي خواد بكن...
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ...بكن
- ... ولي فقط با روح دختر شمسي خانم كاري نكن !!!


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


ازدواج آهو
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 22:31

آهو خيلي خوشگل بود. يک روز يک پري سراغش اومد و بهش گفت: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو گفت: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتكش.
پري آرزوي آهو رو برآورده كرد و آهو با يك الاغ ازدواج كرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاكم جنگل رفتند.
حاكم پرسيد: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتك مي اندازه.
حاكم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: آبروم پيش همه رفته, همه ميگن شوهرم حماله.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: مشكل مسکن دارم, خونه ام عين طويله است.
حاكم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: اعصابم را خورد كرده, هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي كنه.
حاكم پرسيد: ديگه چي؟
آهو گفت: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي كنه و عرعر مي كنه.
حاکم پرسيد: ديگه چي؟
ت: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني, تو مثل مانكن ها مي مونی

حاكم رو به الاغ كرد و گفت: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ گفت: آره.
حاكم گفت: چرا اين كارها رو مي كني ؟
الاغ گفت: واسه اينكه من خرم.
حاكم فكري كرد و گفت: خب خره ديگه چي كارش ميشه كرد.
نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت كنيد.
نتيجه گيري عاشقانه: مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شويد عشق چشم هايتان را كور نكند!!!


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


لبخند
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 22:27

 باور كنيد وقتي از پله هاي عكاس خانه بالا مي رفتيم ، به تنها چيزي كه فكر نمي كردم اين بود كه كارمان با عكاس مربوطه به كتك كاري بكشد و با دماغي خون آلود از كلانتري محل سر در بياوريم!‌.. مراحل مقدماتي به خوبي انجام شد و دست بر قضا طرز برخوردمان هم دوستانه بود. بدين ترتيب كه بنده پس از عرض سلام ، خدمت آقاي عكاس عرض كردم ، دوازده تا 6x4 مي خوام با يه كارت پستال رنگي و ايشان هم با سر آمادگي خود را اعلام داشت. عرض كنم تصاوير 6x4 رو براي تكميل كردن پرونده استخدامي لازم داشتم و كارت پستال رنگي رو هم مي خواستم قاب كنم بزارم روي سر بخاري ! عكاس مورد بحث كه البته چند لحظه بعد بنده دو تا از دندان هاي او را به ضرب (هوك راست) براي هميشه مرخص كردم با خوشرويي گفت : اطاعت... ولي ده تومان مي شه ها!
آب دهان را به نشانه ي تعجب قورت دادم (!) و گفتم :
 اگر اشتباه نكنم ، شما چند روز پيش ، تابلويي توي ويترين نصب كرده بوديد كه دوازده تا عكس 6x4‌ با يك كارت پستال رنگي هشت تومان ، درسته؟
- بله ، ولي همان طور كه ملاحظه فرموديد ، فعلا اون تابلو رو برداشتيم تا بدهيم مجددا با خط نستعليق نرخ فعلي را بنويسند !
- نكنه افزايش قيمت سيمان و شكر روي كار عكاسي هم اثر گذاشته و ما خبر نداريم ؟!
 طرف موضوع گران شدن تهيه عكس فوري و غير فوري را با كمال بي ربطي ربط داد به افزايش دستمزد كارگر و پرداخت حق بيمه اجباري و گران شدن لوازم غي يدكي ، يك دست شمع و. پلاتين و تسمه پروانه اتومبيل كه هفته ي گذشته بابت تعويض آن 400 تومان داده بود و بالاخره بعد از مذاكراتي طولاني قرار شد نه حرف من باشد و نه حرف ايشان ، بلكه دوازده تا عكس 6X4 را با يك كارت پستال رنگي نه تومان حساب كند و نتيجتا پس از توافق ، وارد اتاقي شديم كه دوربين و نور افكن ها به حالت قهر پشتشان را به يكديگر كرده بودند.
 آقاي فتو براي اين كه نشان دهد تا چه حد به رشته ي خود وارد است كروات بنده را به اين دليل كه روشني دارد و توي عكس آن چنان كه بايد و شايد نمود با كروات قل باقالي رنگ مستعملي كه عين لاشه ي گوسفند يخ زده به چنگك چوب رختي آويزان بود ، عوض كرد و پس از چرخاندن صندلي ، دو بازويم را گرفت و به زور امر كرد : بفرماييد!
 چندين بار هم نورافكن ها را عقب و جلو برد و صورت مدل (!)‌را تقريبا با فشار چپ و راست كرد و بالاخره حرارت ناشي از روشنايي نورافكن ها و رنج محكم بودن گره ي كروات و خشك شدن رگ هاي گردن كه هر لحظه آرزو مي كردم قال قضيه كنده بشود ، ولي زهي تصورات باطل و خيال خام !
 آقاي عكاس ضمن اين كه خط سير نگاهم را مشخص مي كرد گفت : لطفا كمي لبخند بزنيد.
 همان طوري كه تنب به طرف راست و گردنم به طرف چپ متمايل بود ، بدون اين كه كوچك ترين حركتي به ستون فقراتم بدهم ، پرسيدم آخه چرا ؟!
- براي اين كه توي عكس اخم كرده و عبوس مي افتيد و اون وقت هر كسي آن را ببيند به شما خواهد گفت اون عكاس بي شعور ، عقلش نرسيد بهت بگه لبخند بزن؟
- چشم ................ بفرماييد!
 به زور نيشم را باز كردم و بي صبرانه انتظار مي كشيدم شاسي مربوط به عدسي دوربين را كه همانند سر سيم ديناميت در دست گرفته بود فشار بدهد ، ولي .. نه تنها فشار نداد بلكه بي اختيار با دلخوري آن را ول كرد روي هوا. آمد به طرفم كمي سرم را بيشتر به سمت چپ خم كرد ، و گفت : توي لبخند كه نبايد دندون هاي آدم معلوم باشه جانم!
گفتم : بفرمايين ! .. خوبه؟!
- نه عزيزم دندون به هيچ وجه معلوم نشه كه توي عكس عين دراكولا بيفتيد ، سعي كنيد لب هاتون رو كمي به طرفين كشيده بشه! .. ببينيد اين طوري : هوومم........
 عكاس مربوطه بعد از اين كار خودش لبخندي زد و بنده عضلات صورتم را طبق دستور ايشون به همان حالت در آوردم ، ولي فايده اي نداشت و طرف ضمن نگاه كردن به ساعتش گفت : آقا جون بنده كار دارم ، زود باش!
- قربونت برم! .. بنده كه حاضرم ، جنابعالي هي كج و راستم مي كني و ميگي لبخند بزن!
- يعني سركار يه لبخند ساده هم بلد نيستيد بزنيد ؟!
- اين طوري خوبه، اووم ......
- نه نه ساختگيه !
- حالا ؟!
- استغفروالله .. خير سر اموات زور نزن ، لبخند بزن ، بازم نشد!
- پس مي فرماييد چه خاكي به سرم بريزم !؟ برم ترياك بخورم ؟!
- لازم نيست خاك به سرتون بريزيد و يا ترياك بخوري ، فقط لبخند بزنيد !
- آخه مگه زوركي هم مي شه لبخند زد ؟ تا دل كسي خوش نباشه كه نمي تونه بخنده ؟! آقاي عكاس ؟!
- بله ....... اما آدم اگه بخواد مي تونه مثله هنر پيشه هايي كه جلوي دوربين الكي لبخند مي زنن و خودشونو خوشبخت و موفق نشان مي دهند لبخند بزنه!
- آخه آقاي عكاس خودت هم مي گي هنرپيشه ، بنده كه هنر پيشه نيستم بتونم خودمو به قيافه هاي مختلفي درآرم!
- يه لبخند ساده هم كاري داره كه شما با اين هيكل نتوني بزني ؟! .. حيف نون !‌(البته اين جمله را خيلي آهسته گفت كه من نشنوم!) بنده هم خودم را زدم به آن راه كه نشنيدم. گفتم عجب گيري افتاديم ها ... اصلا بي لبخند بنداز ، شايد رئيس كارگزيني دلش برام بسوزهزودتر شغلي بهم بده! ..
- نمي شه جانم!‌بزن مي خوام به مشتري هاي ديگم برسم!
- بنده كه مي زنم ولي سركار قبول نداري ، بفرمايين!
 مجددا به زور لبخندي زدم ولي عكاس براي نشان دادن ميزان انقلاب دروني عين قاب بازهاي سابق محكم با كف دست مي زد به رانش. گفتم : آقا جان؟  بنداز بريم دنبال بد بختيمون دِ ........... خوشش مياد خون آدمو كثيف بكنه!
عكاس با شنيدن اين جمله تا وسط اتاق آمد و گفت :
- شايد جنابعالي برات اهميتي نداشته باشه ، ولي من عكس مزخرف به كسي نمي دم كه به شهرتم لطمه بخوره ، بنده بيست و پنج سال آزگار توي اين خيابون عكاسم و خيلي از رجال مملكتمون ميندازن ، اون اوايل هنرپيشه هاي فيلم هاي فارسي واسم سر و دست مي شكستند . فهميدي بدبختي اينجاست كه اگه مغازه آدم شمال شهر نباشه همه خيال مي كنن از اين عكاس آشغال هاست!
- حالا مي فرماييد بنده چه كار كنم؟
- يه لبخند بزنيد ، حاضر ... اينجا رو نگاه كنيد ، بي حركت ، لبخند.
-  آقاجون نمياد ، درست مثل اينكه كسي ادرار نداشته باشه ، هي بهش دستور بدن زورزوركي يه كاري بكنه، خوب نمياد ، نمياد ديگه! .. خوب وقتي نمي شه چه خاكي به سرم بريزم، مي فرماييد برم خودمو بكشم؟ خودمو از توي اين ايوون بندازم تو پياده رو؟
- آقاي محترم لبخند زدن چه ربطي داره به ادرار ؟ يه كمي عفت كلام داشته باشيد.. ناسلامتي اين جا آتيله عكاسيه نه توالت عمومي.
اين بار عكسا لحنش رو عوض كرد و گفت :
- دوران گذشته را در ذهن مجسم كنيد ، خود به خود يك حالت استنباط خاطر و لبخند توي صورتتون ظاهر مي شه!
- بله ، وقتي كسي خاطرات خوشي توي زندگي نداره چطور ممكنه اون ها رو به ياد بياره؟ اصلا جناب عالي تمام حرفتون زوره!
- خير ممكنه خاطه ي خوشي توي زندگي كسي رخ نده ، شما از ابتدا ماجراهايي كه توي بچگي براتون رخ داده مجسم كنيد ، حتما چندتاي آن ها خوشحال كننده  بوده ، چشماتونو هم بزاريد و فكر كنيد
- اطاعت ... حسب الامر چشم ها را هم گذاشتم ، سنين طفوليت را به ياد بياورم كه پدرم فوت كرده بود ، با اين كه به علت صغر سن نمي دانستم زنده بودن با مردن فرقي دارد از ديدن اشك خواهر و مادر و بستگان ، بغض بيخ گلويم گير كرده بود ، بعدا هم اخراج از كلاس به دليل بدي خط و مصيبت مشق و تكاليف مدرسه و براي پيدا كردن كار كه به رئيس كارگزيني و موسسه اي مراجعه مي كردن ، مي گفت تا اطلاع ثانوي استخدام ممنوعه ... و پيدا كردن يه پارتي و خريدن كادو براي پارتي با اولين حقوق (!)‌ و بعدا هم مصيبت اجاره نشيني و شب عروسيم كه سر مهريه كار به زد و خورد كشيد ! .. و برادر عروس با مشت زد توي آبگاهم و كم كم به دنيا آمدن بچه توي بيمارستان و دعوا با حسابدار زايشگاه بر سر گراني صورتحساب عمل سزارين و گرفتاري سرخك و مخملك و ...بچه و بعد هم فاجعه ي ثبت نام در كودكستان ، دعوا با متصدي شركت تلفن كه وديعه را پنج سال قبل گرفته بودند ولي نمي خواستند به خانه ي ما سيم بكشند و باز پيدا كردن پارتي و دادن انعام و خلاصه جور نبودن دخل و خرج و دادن استعفا و با خرما چاي خوردن به علت گراني قند و گير نيامدن عمله و بنا و گراني مصالح ساختماني و جريمه ي صد توماني توقف ممنوع كه هر چه به ستوان مربوط مي گفتم : جناب سروان جون (!)‌ چون بچه ام مريضه مجبور بودم جلوي دواخونه نگه دارم نسخه اش رو بپيچم ... به خرجش نمي رفت و خلاصه همين طور كه داشتم توي مكافات مشكل ترافيك سير مي كردم كه صداي عكاس درآمد و گفت :
- آقا جون ، مگه مي خواي فرمول اتم كشف كني كه داري آنقدر به حافظه ات فشار مياري ؟ .. آخه جانم ما هم كار و زندگي داريم ، اگر بخواهيم به خاطر هر عكس بي قابليتي (!)‌ آنقدر معطل بشيم كه حسابمون تمومه .. زود باش آقا جون(!) .. الهي رو آب بخندي .. بخند راحتم كن!
- والله هر چي دارم مي گردم نقطه ي روشن و خوشحال كننده اي توي زندگي ام گير نمي آورم كه منجر به لبخند ظبيعي بشه .. جناب عالي هم كه مي فرماييد كه مصنوعيش هم به شهرت بيست و پنج ساله ي مغازتون لطمه مي زنه ، ... اين طوري خوبه ؟!
- آخه اين لبخند شما مثل له له سگ (!!) مي مونه .. مي فرماييد نه بلند شيد خودتونو توي آيني ببينيد!
 راستش اسم سگ رو كه آورد بي اختيار از جا بلند شدم .. با همون ستون فقرات خواب رفته و گردني كج ، شترق خواباندم زير گوش عكاس ! .. او هم نامردي نكرد و مثل كشتي گير ها رفت زير دو شاخم ، بلندم كرد و محكم كوباند زمين. و در اثر همين غلتيدن هاي متوالي نور افكن ها يكي پس از ديگري سقوط مي كردند. و ساير مشتري ها و شاگر عكاس موقعي آمدند توي اتاق كه ماها حسابي از خجالت هم در آمده بوديم ... طرف تمام رخت و لباسم را پاره كرده جز كرواتي كه به خودش تعلق داشت!
 توي كلانتري بنده مي گفتم :
 جناب سروان ايشون به من توهين كرده و عكاس ضمن اين كه صورت متورم و دندان هاي شكسته اش را نشون مي داد اصرار داشت پرونده برود پزشكي قانوني! .. خوشبختانه در اثر نصايح مسئولان كلانتري پرونده بخ دادسرا محول نشد و عجب اين كه وقتي صورت خون آلود يكديگر را مي بوسيديم از ديدن آرواره ي طرف كه عين بلال ريخته شده بود چنان لبخندي بر روي لب هايم نقش بسته بود انگار بليتم برنده ي جايزه ي ممتاز شده!
همين طوري كه از كلانتري بيرون مي آمديم .. نگاهم كرد و گفت : خب مرد حسابي ، اين لبخند رو مي خواستي زودتر بزني!
و من حالا نخند كي بخند .. ! چون به علت افتادن دو تا از دندون هاي جلويي موقع حرف زدن بكسوات مي كرد! .. يعني زودتر بزني را عين ترياكي ها مي گفت : ژودتر بژني !


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


۱۰مورد در ازدواج
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 22:21


۱- ازدواج در آسمان ها ساخته شده .. اما سراسر طوفان و رعد و برق است!
۲- اگر می خواهيد خانمتان با دقت زياد به صحبت های شما كلمه به كلمه گوش كند ، در خواب حرف بزنيد !
۳- ازدواج با شكوه است و جدايی ۱۰۰ برابر با شكوه تر !
۴- زندگی متاهلی خيلی خنثی است .. در سال اول ازدواج ، مرد صحبت می كند و زن گوش می كند .. در سال دوم ، زن صحبت می كن و مرد گوش می كند .. در سال سوم ، هر دو صحبت می كنند و همسايه ها گوش می كنند !
۵- وقتی مردی در ماشين را برای زن باز می كند ، مطمئن باشيد كه يا ماشين جديد است يا زن !
۶- ازدواج زمانی است كه زن و مرد يكی می شوند .. مشكل زمانی شروع می شود كه می خواهند تصميم بگيرند كدام يكی شوند!؟
۷- قبل از ازدواج ، مرد تمام شب را دراز می كشد و به چيزهايی كه تو گفته ای فكر می كند .. بعد از ازدواج ، پيش از اين كه حرفت را تمام كنی به خواب می رود !
۸- هر مردی زنی می خواهد كه زيبا ، فهميده ، اقتصادی و آشپز خوبی باشد .. اما قانون اجازه ی گرفتن يك زن را فقط می دهد !‌
۹- ازدواج و عشق هر دو مواد خالص شيميايی اند .. به همين دليل زن گرفتن ، شوهر را مثل يك سم حرام شده می كند!
۱۰- يك مرد تا زمانی كه ازدواج نكرده است ، كامل نيست ! .. بعد از ازدواج ، او تمام می شود !


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


سقراط فيلسوف بزرگ
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 22:15

 

در يونان باستان ، سقراط به دانش زيادش مشهور بود و احترامي والا داشت.
روزي يكي از آشنايانش فيلسوف بزرگ را ديد و گفت : سقراط ، آيا مي داني من چه چيزي درباره ي دوستت شنيده ام؟
سقراط جواب داد : يك لحظه صبر كن ، قبل از اين كه چيزي به من بگويي ، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذري. اين آزمون پالايش سه گانه نام دارد.
-پالايش سه گانه؟
-درست است ، قبل از اين كه درباره ي دوستم حرفي بزني خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه مي خواهي بگويي
اولين مرحله پالايش حقيقت است.
آيا تو كاملا مطمئن هستي كه آنچه كه در باره ي دوستم مي خواهي بگويي حقيقت دارد؟
-نه در واقع من فقط آنرا شنيده ام و....
-بسيار خوب ، پس تو واقعا نمي داني كه آن حقيقت دارد يا خير . حالا بيا از مرحله ي دوم بگذر.مرحله ي پالايش خوبي
آيا آنچه كه درباره ي دوستم مي خواهي بگويي چيز خوبي است؟
-نه ، برعكس ...
-پس تو مي خواهي چيز بدي را درباره ي او بگويي ، اما مطمئن هم نيستي كه حقيقت داشته باشد. با اين وجود ممكن است كه تو از اين آزون عبوركني ، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقي مانده است.
آيا آنچه كه درباره ي دوستم مي خواهي بگويي براي من سودمند است؟
-نه ، نه حقيقتا
-بسيار خوب ، اگر آنچه را كه مي خواهي بگويي نه حقيقت است، نه خوب و نه سودمند چرا اصلا مي خواهي بگويي؟
اين چنين است كه سقراط فيلسوف بزرگي بود و به چنان مقام والايي رسيده بود


نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


 




 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران