....
ويژگي هاي آقا پسرها و دختر خانم ها از 14 تا 28 سالگي
ارسال شده در یکشنبه 10 بهمن 1389 - 22:12

 آقا پسرها

14 سالگي : تازه تو اين سن «ه» رو از «ب» تشخيص ميدن! (اول بدبختي)
15 سالگي :‌ياد ميگيرن توي خيابون به مردم نگاه كنن ...از قيافه ي خودشون بدشون مياد!
16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن.تكنو مي زنن!! حرف هم نمي زنن. داد مي زنن! با راكت تنيس هم گيتار ميزنن!‌ (قافيه دار شد!)
17 سالگي : يه كمي مثله آدم ميشن!  فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن
18 سالگي : هر كي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش مي شن. آهنگ هاي راك مثه چسب دو قلو بهشون مي چسبه!
19-20 سالگي : از همشون رو دست مي خورن
21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازي ها مي بينن (مثلا عاقل ميشن!)
22 سالگي : نه! مي فهمن زندگي همش عشقه...دنبال يه آدم حسابي مي گردن!
23 سالگي : يكي رو پيدا مي كنن. اما ديدشون عوض ميشه. مرموز ميشن!
24 سالگي : نه! اون با يه نفر ديگه دوست بود!...اصلا لياقت عشق منو نداشت!
25 سالگي : عشق سيخي چنده ديگه!؟  طرف بايد باباش پولدار باشه!  حالا خوشگل هم باشه بد نيست!
26 سالگي : اين ديگه همونيه كه مي خواستم!...افتخار ميدين غلامتون بشم؟!
27 سالگي : آخيش! بالاخره رفتم قاطي مرغا !
28 سالگي : كاش قلم پام ميشكست خواستگاريت نميومدم...!!!

 دختر خانم ها

14 سالگي : تا پارسال هر كي بهشون مي گفت چطوري؟ مي گفت: خوبم ، مرسي! حالا مي گن : مرسي. خوبم!
15 سالگي :هركي بهشون بگه سلام، ميگن عليك سلام!...نقاشي شون بهتر ميشه

16 سالگي : يعني يه عاشق واقعي...! فردا صبح هم مي خوان خودكشي كنن!...شوخي هم ندارن!
17 سالگي : نشستن و اشك مي ريزن!...بهشون بي وفايي شده!

18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق...! توي خيابون جلوي پاشون هم نگاه نمي كنن!
19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن!...فكر مي كنن اون يه آدم به تمام معناست!
20 سالگي : نه نه!...اون منو نمي خواست!..آخرش منو يه كور و كچلي مي گيره!
21 سالگي : فقط 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن!فقط!
22 سالگي : خوش تيپ باشه! پولدار باشه!تحصيل كرده باشه!قدبلند باشه! خوش لباس باشه!...آخ كه چي نباشه!
23 سالگي : همه ي خواستگار ها رو رد مي كنن!
24 سالگي : زياد مهم نيست كه چه ريختيه يا چقدر پول داره!فقط شجاع باشه!
25 سالگي : ااااه!..پس چرا ديگه هيشكي نمياد؟!..بابا! هركي مي خواد باشه!
26 سالگي : يه نفر مياد...همين خوبه!بله!
27 سالگي : آخيش بالاخره سر و سامون گرفتم!
28 سالگي : كاش قلم پات ميشكست و خواستگاري من نميومدي!



نويسنده morvarid67

  ارسال نظر(0)


 




 

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید