ارسال شده در دوشنبه 04 بهمن 1389 - 02:00
پیرزن
پسر جوان داخل صف اتوبوس ایستاده
و بابت نمره ی بدی که در دانشگاه گرفته بود از زمین و زمان شاکی بود
در همین لحظه پیرزنی که کنارش ایستاده بود پرسید : پسر جون اتوبوس این ایستگاه کجا می ره؟
پسر جوان به آرامی گفت : میدان ونک..
.اما پیرزن دوباره سوال کرد : پسر جون اتوبوس های این ایستگاه آخرش کجا می ایستند؟
جوان دانشجو با بی حوصلگی گفت : گفتم که میدان ونک...
اما ثانیه ای نگذشته بود که پیرزن سوالش را برای مرتبه سوم تکرار کرد و پسر جوان با صدای بلند فریاد کشید : ونک...چند دفعه بگم خانم...ونک..
.بقیه مسافران با تحقیر پسر جوان را نگاه می کردند
و...اما پیرزن با خوشحالی گفت : خدا خیرت بده پسر جون
...امروز یادم رفت سمعکم را بیاورم و تازه شنیدم چی گفتی !![]()
(مریم رسولی)